مورخ زمین شناس!
استاد ناصر بناکننده، بزرگترین مورخ ضد جعل و نابغه غیر یهودی قرن، در یادداشتی بس علمی و وزین، راز باستانی کشتی نوح را بطور ناگهانی پس از چند هزار سال کشف کردند! ایشان به یقین ثابت کردند که در قرن بیست و یکم، اثبات مطلق و بی تردید عدم حضور ساکنان چندصد قرن پیش، در گستره ای به عظمت کشور کنونی ترکیه، به یاری کامپیوتر و گوگل ساخته دست کفار، در کتابفروشی نیل نرسیده به میدان انقلاب ، به سادگی نوشیدن آب ممکن است. خواندنی تر از فرضیه بی شک اثبات شده ایشان، عدم درج نظرات مخالف، تحقیر کردن، و پاسخهای روشنگر استاد به خوانندگان و رهگذران کنجکاو وبلاگ اوست:
« نویسنده: ناصر پورپیرار جمعه ۲۸ تیر ۱۳۸۷ ساعت: ۱۸:۲۶
آقای submission. خیلی ببخشید چون روز تعطیل و مغازه ها بسته بود نتوانستم جز این چند دلیل جغرافیایی دو سه کیلو دلیل دیگر برای تان خریداری و بسته بندی کنم. ضمنا نمی دانستم به چه نوع دلایلی بیش تر اهمیت می دهید، گیاهی و یا شیمیایی! [...] آسوده خیال باشید آن اهالی کهن ترکیه که نوح را آزار می دادند، بر اثر آن طوفان تنبیه و نابود شدند و اعقابی به جای نگذارده اند!؟ »
آقای submission. خیلی ببخشید چون روز تعطیل و مغازه ها بسته بود نتوانستم جز این چند دلیل جغرافیایی دو سه کیلو دلیل دیگر برای تان خریداری و بسته بندی کنم. ضمنا نمی دانستم به چه نوع دلایلی بیش تر اهمیت می دهید، گیاهی و یا شیمیایی! [...] آسوده خیال باشید آن اهالی کهن ترکیه که نوح را آزار می دادند، بر اثر آن طوفان تنبیه و نابود شدند و اعقابی به جای نگذارده اند!؟ »
اما اوج دانش استاد، اثبات هماهنگی و مطابقت جغرافیای زیستی قوم نوح، با کشور کنونی ترکیه، تنها با یاری یکی دو دلیل جغرافیایی است، چنانکه اهالی کهن ترکیه بطور تصادفی یک قوم، با همین مرزهای فعلی کشور مدرن ترکیه بوده اند اما چون نوح را آزار داده اند، خداوند بر اثر آن طوفان تنبیه و نابودشان کرده! به بیانی دیگر، چون جغرافیای کشور ترکیه کنونی، از فاصله ای بسیار بالا شبیه به کاسه ای غول آسا دیده می شود، پس نیروی الهی با استفاده از این گودی، این قوم پیامبر آزار را، به قول استاد، تنبیه و نابودشان کرده!

« این نقشه ی ترکیه است، با ثبت دیاگرامی از عوارض جغرافیایی و ارتفاعات. برای دست یابی به مقیاس بزرگ تر و واضح تر، می توانید به آدرس http://i37.tinypic.com/315z6gn.jpg رجوع کنید. در این جا چند ویژگی جغرافیایی را می توان تشخیص داد که شاید در جهان یگانه و بی بدیل شناخته شود. نخست این که به جز حاشیه ای کوچک در شمال و جنوب و مغرب، دیگر نقاط ترکیه بر ارتفاع قرار گرفته است، ارتفاعاتی که همچون کمربند و سدی تقریبا تمام خاک ترکیه را چون حلقه ای در بر گرفته و بخش مرکزی و پست آن را به کاسه ای غول آسا شبیه کرده است. در چنین موقعیت و ویژگی جغرافیایی، در صورتی که طوفان و ریزش باران به توصیف قرآن، چون تنوره های آب و به مدت طولانی صورت پذیرد، سراسر حوزه ای را که در تصویر به رنگ اخرایی می بینید، به سادگی در زیر آب پنهان خواهد کرد. »
حال معلوم نیست از نظر ایشان، چطور گستره ای به پهنای تقریبا تمام خاک ترکیه امروزی، هزاران سال پیش، فقط و فقط دربرگیرنده یک قوم بوده که بطور اتفاقی مرزهایشان منطبق با خاک ترکیه امروزی بوده، همگی ملتی واحد بوده و ممکن نبوده اقوامی مختلف بوده باشند، همگی آن افراد هم در نوح آزاری شریک بوده و رهگذران احتمالی کوهستان هم که شاید با الاغ و خورجین های باستانیشان از آنجا میگذشته اند، همگی میبایستی در طوفان نوح آزاری غرق میشده اند! جالب اینکه با وجود اثبات گهربار و زمین شناسانه محدوده دقیق گسترش سیل، استاد معلوم نکردند چطور بر اثر طوفان الهی، سیل اقیانوس واری که کوهها را در برگرفته بوده و هزاران متر بالا آمده، حوزه گسترش آن بیشتر از مرزهای ترکیه امروزی نبوده. تازه چنین اقیانوسی از آب که کوه آرارات را غرق کرده و قوم نوح آزار را شسته و بتهایشان را با خود برده، نمی توانسته اقوام مجاور را بشوید و احتمالا تا اروپا همه چیز را نابود کند؟
« بدین ترتیب در این یادداشت و برای نخستین بار، هم از طریق اثبات توقف کامل هستی تاریخی در سرزمینی که امروز ترکیه می شناسیم و هم از مسیر مشاهدات عوارض و شرایط جغرافیایی، بی کم ترین تردید مدعی می شوم که ترکیه ی کنونی مکان وقوع طوفان نوح بوده است. »
یعنی وقوع طوفان و سیل تنها در آن محدوده و نه هیچ جای دیگری، بدون شک از سوی استاد اثبات شده، همگی ساکنان تنها همان کاسه جغرافیایی مستحق مجازات بوده و نیاز به تحقیق بیشتری نیست. خواندنی اینجاست که عوارض و شرایط جغرافیایی، برای اثبات عدم سکونت و هزار فرضیه پورپیراری دیگر، در مناطق باستانی ترکیه امروزی، نشانگر واقعیت نظریه بی چون و چرا اثبات شده استاد بناکننده هستند و قرار است شرایط دلخواه ایشان برای خالی از سکنه بودن جاهایی را برای هزاران سال بعد مهیا کنند، اما همین عوارض و شرایط در جاهای دیگر هدف او را دنبال نمی کنند، پس آنها را باید نادیده گرفت!
با این وجود، تشخیص رنگ قهوهای مشخص کننده ارتقاع و بلندی، بجای لایه های ظخیم رسوبات رسی، اسباب تفریح بسیاری از خوانندگان پورپیرار را فراهم خواهد آورد. شاید پورپیرار تصور کرده گل و لای هشت هزار سال پیش ناشی از تنبیه و نابودی قوم نوح آزار، هنوز تازه است و برفهای اطراف آرارات را در نقشه (!)، نمک بازمانده این رسوب دانسته:

« در این تصویر اندکی بزرگ نمایی شده، به خوبی می توانید رسوبات ناشی از فروکش مقادیر عظیم آب را در محوطه های بسیار وسیعی از مرکز ترکیه ی امروز ببینید، این گونه لایه های ضخیم رسوبات رسی زمانی پدید می آید که حجم فراوانی از آب به مدت طولانی در محلی انباشته باشد. چنان که وجود دریاچه های متعدد در همان حوزه را می توان بقایای هنوز فروکش ناکرده ی آب حاصل از توفان نوح گرفت، زیرا برابر نمایش نقشه زیر، غالب نزدیک به تمامی این دریاچه ها به رودخانه ای متصل نیستند و منبع تغذیه ندارند! »
برای خوانندگان خشک مذهب و خرافاتی، که فریب ظاهر مذهبی نمای استاد را خورده و تاریخ را تنها از دکان وی خریداری کرده اند، شاید مسئله سیلاب عظیم باستانی، که در حداقل چندصد منبع تاریخی و علمی به آن اشاره شده، داستانی تازه باشد. بعید نیست این گروه داستان گیلگمش را هم نخوانده و منتظر باشند تا استاد چیزی از او بنویسد و شاید او را به پوریم متصل کند و داستان جعلی یهود بنامدش، ولی واقعیت اینست که نخستین بار و پیش از اسلام، خبر از سیلی عظیم و ویرانگر، بر لوح هایی در میانرودان در داستان معروف گیلگمش ثبت شده است. پس از آن داستان نیز برخی یافته های علمی و منابع معتبر، نشانه هایی فراوان از وقوع یک یا چند سیلاب عظیم باستانی را نشان دادند. برای نمونه، فسیل های ماهی و جانوران دریایی که در بلندی های لبنان یافت شده و میشوند. نمونه های دیگری از بلندی های آمریکای جنوبی، که ثابت می کنند آنجا عمق اقیانوس بوده.
جدا از این یافته ها، نظریه معروف آتلانتیس که برخی از محققین اش معتقدند که بر اثر سیلابی عظیم در حدود ده هزار سال پیش، نژادی از بشر کاملا محو شده، و بازهم بنابر نظریه ای، ساکنان آنجا به تبت و فلاتهای خاورمیانه آمده اند و تمدن کنونی بازمانده آتلانتیس و لموریا Lemuria یا سرزمین گمشده است. یا نظریه هلنا بلاواتسکی که اکنون پورپیرار پس از خواندن این متن، آنرا برای داستان بعدی اش جستجو خواهد کرد تا شاید بتواند از آن به نفع نظریات ساده انگارانه اش سود جوید. ماجرای سازندگان معابد آمریکای جنوبی را هم اضافه کنید که سازندگانشان، سخن از حادثه یا سیلابی باستانی کرده اند که مجبورشان کرده به آمریکای جنوبی سفر کنند. اتفاقا یکی از خوانندگان باریک بین هم پرسشهایی را در وبلاگ تازه بنایی شده استاد بناکننده مطرح کرده، با اینکه از شلاق محبت استاد در امان نمانده:
« نویسنده: آیدین یاشار، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۸۷ ساعت: ۱۲:۲۵
استاد به یکی از خوانندگان وبلاگ تذکر داده بودند که در خصوص وقوع توفان نوح در حریم ترکیه کنونی موضع خود را اعلام کنید. پس لابد اعلام موضع مباح است و منجر به انواع پاسخهای کنایه آمیز از سوی خوانندگان نخواهد شد. البته این بحث شامل استاد نمیشود زیرا از ایشان چیزهای بسیار آموخته ایم و رسم است که استاد پرخاش هم بکند.
به گمان من (این یک نظریه قطعی نیست) توفان نوح در جائی اتفاق افتاده است که امروز دریای مدیترانه نامیده میشود و تمدنی که با توفان نوح از بین رفته است، زیر آبهای آن مدفون است. این حادثه در حافظه اقوام سامی به صورت ماجرای توفان نوح ثبت شده است که بعدا از طریق مسیحیت به اروپائیان رسیده ولی در اصل، حافظه اروپائیان آن را به صورت حادثه آتلانتیس ثبت کرده است، که از یونان گرفته شده است. دریای مدیترانه در واقع جلگه حاصلخیز و پستی بوده است که همواره در معرض سرازیر شدن آب دریای سیاه و اقیانوس اطلس از طریق دو گذرگاه خطرناک قرار داشته است که امروزه یکی از آنها تنگه بسفر و دیگری تنگه جبل الطارق نامیده میشود. در خصوص دریاچه های داخلی ترکیه که به رودخانه متصل نیست، این یک رویداد طبیعی در مناطق کوهستانی است. »
استاد به یکی از خوانندگان وبلاگ تذکر داده بودند که در خصوص وقوع توفان نوح در حریم ترکیه کنونی موضع خود را اعلام کنید. پس لابد اعلام موضع مباح است و منجر به انواع پاسخهای کنایه آمیز از سوی خوانندگان نخواهد شد. البته این بحث شامل استاد نمیشود زیرا از ایشان چیزهای بسیار آموخته ایم و رسم است که استاد پرخاش هم بکند.
به گمان من (این یک نظریه قطعی نیست) توفان نوح در جائی اتفاق افتاده است که امروز دریای مدیترانه نامیده میشود و تمدنی که با توفان نوح از بین رفته است، زیر آبهای آن مدفون است. این حادثه در حافظه اقوام سامی به صورت ماجرای توفان نوح ثبت شده است که بعدا از طریق مسیحیت به اروپائیان رسیده ولی در اصل، حافظه اروپائیان آن را به صورت حادثه آتلانتیس ثبت کرده است، که از یونان گرفته شده است. دریای مدیترانه در واقع جلگه حاصلخیز و پستی بوده است که همواره در معرض سرازیر شدن آب دریای سیاه و اقیانوس اطلس از طریق دو گذرگاه خطرناک قرار داشته است که امروزه یکی از آنها تنگه بسفر و دیگری تنگه جبل الطارق نامیده میشود. در خصوص دریاچه های داخلی ترکیه که به رودخانه متصل نیست، این یک رویداد طبیعی در مناطق کوهستانی است. »
جمله پایانی این نوشته، به سادگی هرچه تمام تر، نظریه غلط پورپیرار را زیر سوال می برد، با اینکه او به یقین حتا یک خط هم درمورد فرضیات مربوط به سیلابهای باستانی نخوانده و این نوشته اخیرش گمراهی تاریخی او و فرضیه غلط شکل گیری دریاچه ها، و زمینهای گستره عظیمی به پهنای ترکیه را نمایان ساخته. او حتا از درک مقیاس و بزرگی چنین نقشه ای عاجز است، تا آنجا که خاک ترکیه از شرق به غرب را، همانند باغچه منزل اقوامش فرض کرده و بی توجه به صدها اقلیم نادیده در آن مقیاس، آن گستره را یکسره، رسوبات رسی با همان رنگ پنداشته، گویی شهرها و جنگلهای ترکیه همگی زیر آن رسوبات مدفون اند! در نهایت هم نظرهای متفاوت را بسان فردی مالیخولیایی، به قوم گرایی محکوم می کند:
« نویسنده:ناصر پورپیرار، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۸۷ ساعت: ۱۳:۴۶
آقای یاشار. کامنت شما را از آن جهت نصب کردم تا دیگران ببینند قوم گرایی تا چه میزان بر عقل اندیشی اثر منفی می گذارد!!! کسی در ضمن مطالب خصوصی دیگر پیام زیر را در وبلاگ گذارده بود که به نظر آشنایی با آن مفید به نظر می رسد. باید دید که ارامنه با چورچ اورول چه کرده اند؟!! Trust a snake before a Jew and a Jew before a Greek, but don't trust an Armenian »
آقای یاشار. کامنت شما را از آن جهت نصب کردم تا دیگران ببینند قوم گرایی تا چه میزان بر عقل اندیشی اثر منفی می گذارد!!! کسی در ضمن مطالب خصوصی دیگر پیام زیر را در وبلاگ گذارده بود که به نظر آشنایی با آن مفید به نظر می رسد. باید دید که ارامنه با چورچ اورول چه کرده اند؟!! Trust a snake before a Jew and a Jew before a Greek, but don't trust an Armenian »
گمان نکنم چنین قلم هرزه ای، که همه توانش را برای بزرگنمایی پوریم و کوبیدن بر طبل ذلت و نفرت و چاقوکشی در سطح ملی گماشته، توان داشته باشد با ادبیات اینچنینی، مشکلی از مردم رنج کشیده شرق میانه را بگشاید. هرچند که نوشتارش را با زبانبازی ممتازی همانند دستفروشان دوره گرد، با چنین شعارهای کهنه و تکراری مزین کند، اینگونه شعارها را پورپیرار آنقدر تکرار کرده که دیگر بدرد بالای نوشته هاش هم نمی خورند، این حرفهای تکراری قدیمی شده و با وجود اینترنت، دکان استاد ناصر بناکننده می رود که بسته شود:
« بدون شک اگر در باطن آشکار و پنهان کسی هنوز اعتماد به صحت و ضرورت بررسی تاریخ باستان و کهن این حوزه و بل جهان، بر اساس قتل عام پوریم به کمال جای نگرفته باشد، شاید یادداشت های بعد او را به سرخورده ی عصبی بی کنترلی بدل کند که تمام امکانات عوام فریبی را از دست رفته و دکان و مکان داد و ستد تاریخ به شیوه اورشلیمی را تخریب شده می یابد. »
و بازهم گمان نکنم با وجود چنین اشتباه های فاحشی، جز همان یکی دونفر اطرافیان استاد جاعل، کسی با خواندن گزارشهای علمی تخیلی استاد، به سرخورده ای عصبی تبدیل شود و بخواهد با این داستانهای مبتنی بر خشت های کج پورپیراری، چیزی بیآموزد. داستان طوفان نوح و توصیف قرآن از آن ماجرا، هر چه باشد، کوچکترین ربطی به ناصر پورپیرار و دکانش ندارد و تلاش او برای چسباندن این قضیه به دکان زبانبازی به ظاهر روشنگری و بنیان اندیشی سبکسرانهاش، تنها اسباب تفریح خوانندگان باریک بین را فراهم خواهم کرد. منتظر خواهیم ماند تا استاد بناکننده، در نوشتار بعدی، این غلطهای فاحش را به گونه ای، ماله کشی کند، و به نحوی نظرات مخالف را، به ضدیت با قرآن محکوم کند!
** ویرایش**:
طبق پیشبینی، ناصر پورپیرار در نظرات سایتش به توجیه اشتباه خود پرداخته، پس از آنکه یکی از خوانندگان او را سراسیمه آگاه ساخته. اما چون دیگر فرصتی برای پس گرفتن اشتباه ندارد، سعی کرده با یک پله عقب نشینی، رنگ قهوه ای را توجیه و توصیف کند. اما ایشان در خلال این توجیه دوباره مرتکب اشتباه شدند: چون بلند ترین ارتفاع آنجا ۵۰۰۰ متر است، پس آب بخاطر وجود در ارتفاع ۱۸۰۰ متری، همانند حوضی (!) از آن محدوده خارج نشده. به عبارت ساده تر: آبهای خروشان طوفان نوح، به احترام ارتفاع ۵۰۰۰ متری، از محدوده ها و گذرگاههای خود خارج نشدهاند، تا پورپیرار با این نظر بیپایه دیگ اندر دیگ، غلط اندر غلط خود را توجیه کند! اما استاد هنوز معلوم نکردند چطور سیلابی با آن ارتفاع، فقط شامل همان محدوده بوده:
یکشنبه 30 تیر1387 ساعت: 8:7 توسط:ناصر پورپیرار
آقای مجتبی. در قسمت زیرین سمت راست نقشه ی ترکیه یک نوار نمایش ارتفاع بر حسب تلورانس رنگ است که بخش مرتفع آن سرزمین را از 500 تا 2000 متر طبقه بندی می کند. بخش های اخرایی آن در حد فاصل 500 تا 1000 متر و انباشته از رسوبات رسی و بخش های بلند تر، از 1000 تا 2000 متر قهوه ای و از 2000 متر به بالا به رنگ خاکستری و سفید است. جالب ترین مطلبی که صحت یافته های مرا در باره ی آن طوفان تایید می کند، این که کشتی در ارتفاع 1800 متری کوه آرارات یافت شده گرچه بلندای آن کوه بیش از 5000 متر است. این مطلب اثبات می کند که سطح آب در آن طوفان از مقیاس تراز متوسط کوه های ترکیه بالاتر نبوده است. گمان نمی کنم درک این مطالب به عقل و استعداد ویژه ای نیاز داشته باشد.
آقای مجتبی. در قسمت زیرین سمت راست نقشه ی ترکیه یک نوار نمایش ارتفاع بر حسب تلورانس رنگ است که بخش مرتفع آن سرزمین را از 500 تا 2000 متر طبقه بندی می کند. بخش های اخرایی آن در حد فاصل 500 تا 1000 متر و انباشته از رسوبات رسی و بخش های بلند تر، از 1000 تا 2000 متر قهوه ای و از 2000 متر به بالا به رنگ خاکستری و سفید است. جالب ترین مطلبی که صحت یافته های مرا در باره ی آن طوفان تایید می کند، این که کشتی در ارتفاع 1800 متری کوه آرارات یافت شده گرچه بلندای آن کوه بیش از 5000 متر است. این مطلب اثبات می کند که سطح آب در آن طوفان از مقیاس تراز متوسط کوه های ترکیه بالاتر نبوده است. گمان نمی کنم درک این مطالب به عقل و استعداد ویژه ای نیاز داشته باشد.
+ نوشته شده توسط شاپور اردشیران در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت
0:47 |

