تبليغاتX
حق و صبر - پاسخ دندانشکن

نقد منطق کینه توزان


یکی از خوانندگان وبلاگ، با نام نمونه، این نوشته را در پاسخ یاوه نویسی های بیمار گونه پورپیرار درباره زبان فارسی نوشته و به راستی بنای کج نوشته استاد جاعل، ناصر بناکننده را، با همین نوشتار توانمند در هم شکسته. با سپاس از ایشان برای این شاهکار، که براستی پاسخی دندانشکن است به کینه توزی و نفرت ناصر بناکننده، نسبت به زبان فارسی:



بدین ترتیب بدترین صورت و فرمت قضیه این است که زمان سرودن دیوان شاه نامه را به قرن چهارم هجری بکشانیم، آن گاه به صراحت اعتراف و سندی فراهم کرده ایم که نشان می دهد این زبان فارسی چون قند، که تا بنگاله می برده اند و شاید هم از بنگاله آورده باشند، از فرط خشکی ریشه، در طول ده قرن نتوانسته است واژه ای بر ۱۵۰۰ لغت شاه نامه بیافزاید، زیرا اگر به طور مثال بگویید قدرت، در پلک برهم زدنی، اقتدار و مقتدر و قادر را برای برداشت های بعد در اختیار می گیرید، و لی اگر به جای قدرت گفتید توانایی، ادامه بنای بیان را باید با همان تک خشت بالا برید و چون خردمندان، این بته مردگی محض و دراز مدت را طبیعی نمی دانند، پس آبرومندانه تر این که سرودن شاه نامه را از عهد قاجار، که زمان عرض اندام و حکم روایی واقعی این زبان است، به دورتر نبریم.



اولا معادل فارسی قدرت "توان" است و نه "توانایی"، پرفسور زبان شناس ما حتی الفبای زبان فارسی را هم نمی داند، ولی در برابر نوچه های دست آموز خودش، دهانی گشادتر از دروازه شهر دارد!


دوما از ریشه "توان" می توان به راحتی کلمه "توانمندی" را بجای "اقتدار"، "توانمند" را بجای "مقتدر" و "توانا" را بجای "قادر" بکار برد. اینکه این کلمه ها امروزه گاهی در به معنی دیگری بکار می روند، ربطی به ضعف زبان فارسی ندارد و در مورد هر زبان دیگری هم صادق است. مثلا نزدیک به پانصد ششصد سال پیش کلمه عربی "مزخرف" در معنی اصلیش، یعنی هر چیزی که به جواهر مزین شده باشد بکار می رفت، ولی امروزه حداقل ما فارسی زبانها این کلمه را در مورد حرف بی ربط و چرند و پرند بکار می بریم، مثلا در مورد نوشته های پورپیرار!!!


پورپیرار آنقدر از این گندکاریها بالا آورده که دیگر خودش هم گوشی دستش آمده. او که ادعای زبانشناسی می کند و عربی را برترین زبان دنیا می داند، یکبار نوشته بود که در فارسی کلمه ای برای پاستوریزه نداریم، در حالی که در عربی کلمه "مُبَستَر" برای این کلمه وجود دارد، که از ریشه "ستر" گرفته شده است. پروفسور بی سواد نمی داند که "سَ تَ رَ" ریشه ثلاثی مجرد کلماتی مثل "استتار"، "مستور"، "ساتر"، " مستتر" و غیره است. البته در زبانی عربی ریشه های رباعی هم داریم، ولی "مُبَستَر" از این ریشه نیست و اصولا کلمه ای بنام "بستر" که صفت "مُبَستَر" از آن ساخته بشود، وجود ندارد! مُبَستَر" از کلمه "بَستُر" ساخته شده است که یک مصدر جعلی و عربی شده کلمه "پاستور" است.

درجه بی سوادی پروفسور را می بینید؟ آیا چنین کسی ارزش اینرا دارد که از طرف استادان زبانشناسی و تاریخ و باستانشناسی نقد بشود؟

البته استادان رشته های نامبرده حاضرند با ایشان به مناظره بپردازند، به شرطی که:
/ یکدوره زبان فارسی یاد بگیرد،
/یکدوره زبان عربی بیاموزد،
/مدرک دانشگاهی در زبانهای باستانی ارائه کند،
/پای نظراتش بایستد و هر لحظه تئوری تازه ای که ناسخ تئوریهای قبلی خودش باشد ارائه نکند (مثلا یکبار نتایج پوریم را دوازده قرن سکوت و یکبار بیست و دو قرن سکوت نداند، یا اگر نظرش عوض می شود، حداقل نظرات قبلی خودش را کتبا اصلاح کند)


+ نوشته شده توسط شاپور اردشیران در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 0:0 |