مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، برای آنهایی که ناصر پورپیرار را استاد خطاب می کنند:
بخشی از خاطرات نورالدین كیانوری:
ناصر بنا كننده، كه «پورپیرار» امضا میكرد، پس از اخراجش از حزب در سال ۱۳۵۸ به علت خوردن پول حزب و كلاهبرداری از شركایش در انتشارات «نیل» و بالاكشیدن حق التألیف آقای محمود اعتمادزاده (به آذین)، با نام مستعار «ناریا» به انتشار جزوه هایی علیه حزب و بدگویی به شخص من، كه دستور اخراج او را داده بودم، پرداخت. آشنایی من با بناكننده در آلمان صورت گرفت. او، حدود یك سال پیش از پیروزی انقلاب، به برلین غربی آمد و به یاد ندارم به وسیله چه فردی [؟!] تقاضای دیدار با ما را كرد. او در این دیدار ادعا كرد كه با هوشنگ تیزابی همكاری داشته و وسایل چاپی را كه هوشنگ با آن اولین جزوه های به سوی حزب را منتشر كرده در اختیار هوشنگ گذاشته است. خود او حروفچین چاپخانه بود و بعداً با شراكت دو نفر دیگر یك بنگاه انتشاراتی تأسیس كرده و با كلاهبرداری از همه ثروت قابل ملاحظهای اندوخته بود.
او در این دیدار ادعا كرد كه نقشهای برای ترور شاه دارد. او این نقشه را چنین شرح داد كه خیال دارد زمینی در جاده نیاوران ـ كه شاه معمولاً از آنجا با اتومبیل به كاخ ییلاقی اش میرود ـ خریداری كند و از آن زمین نقبی تا وسط خیابان حفر كند و در آنجا بمب نیرومندی كار بگذارد و هنگام عبور اتومبیل شاه از آن نقطه بمب را منفجر كند. او نظر مرا درباره این طرح خواست. اولین نتیجه گیری من درباره او این بود كه یا دیوانه است و یا پرووكاتور. غیر عملی بودن این طرح را توضیح دادم و گفتم كه به جای این نقشه های غیر عملی بهتر است كه با امكاناتش به تكثیر نشریات حزب در ایران بپردازد!
به این ترتیب، اولین دیدار و آشنایی ما به پایان رسید. پس از بازگشت به ایران و آغاز فعالیت حزب، [پس از پیروزی انقلاب اسلامی] بناكننده به دفتر حزب آمد و حاضر شد چاپ روزنامه مردم را در برابر پرداخت هزینه آن عهده دار شود. این كار به او محول شد. پس از چندی شعبه انتشارات حزب، كه مسئول آن محمد پورهرمزان بود، به من گزارش داد كه با تحقیق روشن شده كه صورت هزینه چاپ روزنامه و كتب، كه بناكننده ارائه میدهد، بسیار بیش از نرخ عادی است. به همین علت پورهرمزان خواست كه از دادن انتشارات حزب به او خودداری كنم. من موافقت كردم.
این تصمیم، بناكننده را سخت عصبانی كرد و من اطلاع یافتم كه او به اتاق پورهرمزان ـ در دفتر حزب ـ رفته و به شكل توهین آمیزی با او صحبت میكند. من از اتاق خود در طبقه بالا به اتاق پورهرمزان در طبقه پائین رفتم و شاهد برخورد اوباشانه او شدم. بلافاصله مأمورین انتظامات حزب را خواستم و گفتم كه او را از دفتر حزب بیرون كنند و دیگر راه ندهند. علیرغم این مسئله و علیرغم انتشار جزوات توسط او علیه حزب، آقای طبری به روابط «دوستانه» و «رفیقانه» خود با این فرد فاسد ادامه داد و با او مكاتباتی داشت كه بعداً توسط بناكننده مورد سوء استفاده قرار گرفت.
ناصر بناكننده پس از مدتی به علت ارتباط با مأمورین سیاسی بلغارستان توسط جمهوری اسلامی دستگیر و به زندان اوین فرستاده شد. او در دادگاه انقلاب ادعا كرده بود كه همیشه مخالف حزب بوده است! نمیدانم به چه مدت محكوم و كی آزاد شد.
+ نوشته شده توسط شاپور اردشیران در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت
5:33 |

