مشتی خاک بر دهان یاوه گو
در وبلاگ تازه ای که ناصر بناکننده با یاری یکی دونفر از نوجوانان کم تجربه و متعصب بنایی کرده، فردی بنام ضد آنوس یکی دو مطلب در پاسخ من نوشته. به دلایلی به نظر میرسد همه آن نوشته ها کار خود ناصر بناکننده باشند. شاید شرم از مهم جلوه دادن اخراج کنندگانش از این وبلاگ، از یک سوی، همچنین آتش خشم ناشی از پراکنده شدن یاران اندکش - که چون مورچگانی که آب بر لانه شان ریخته شده باشد، نمی دانند در کدام وبلاگ استاد به فحاشی بپردازند - از سوی دیگر، او را مجبور کرده تا چهره ناسزا گوی خود را، در نوشتاری با عنوان ناشیانه سند حماقت، اینگونه نمایش دهد:
نویسنده: ضد آنوس - ۱ ، دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ساعت: ۱۵:۲۶
«نیمه ساخته بودن معبد سلیمان، یا ناتمام ماندن جاهایی در تخت جمشید، با بدبینی و عقده گشایی تفسیر نمی شوند. »
همه در آن مستند ديدند كه ناتمامي قسمتهاي مختلف تخت جمشيد تا چه حد بود ، و عبارت « ناتمام ماندن جاهایی در تخت جمشید » تنها آرزويي بس بزرگ براي باستان پرستان است كه اي كاش تنها جاهايي از آن ناتمام بود .
پاسخ:
با اینکه پاسخ ابلهان خاموشی ست، بقدری نظر استاد در یکی از کلیپ های ضد تخت جمشید، ابلهانه و مسخره بود که لازم می دانم در اینجا آنرا شرح دهم. استاد فرمود: «بعضی از گلهای لوتوس و بخشها نیمه کاره است، این خودش ثابت می کند که کارگران را در هنگام کار کشته اند! در کجای جهای کارگران بخشی از بنا را نیمه کاره رها میکنند؟ کار را معمولا تمام می کنند.» تصور نمیکنم بیش از این به سندی برای اثبات بدبینی و جهالت مرکب ناصر بناکننده نیاز باشد، کافی است سخن گهربار استاد را همانند یک معادله ریاضی بررسی کنیم:
یعنی ساختمان نیمه کاره در هرجای جهان که دیده شد، از جمله ساختمان موجود در خیابان ولی عصر بالاتر از میرداماد، سازندگانش توسط عده ای باید کشته شده باشند. از این کینه توزانه تر، نادیده گرفتن هزاران احتمال محتمل دیگر است که رخ ندادنشان، بطور یقین و «۱۰۰ %» توسط استاد رد شده و هرکسی خلافش را گفت، به شلاق محبت استاد دموکراسی، یعنی ناصر بناکننده، دچار می شود.
برای آخرین بار، برای توضیح به همه این جماعت مازوخیست که پورپیرار را استاد خطاب می کنند، می نویسم، ناتمام بودن جاهایی در تخت جمشید ممکن است هزار علت داشته باشد، برای مثال زلزله، حمله دشمن، تغییر سیاست شاه، و یا هر چیز دیگری، با این حال تخت جمشید محل حکومت و زیست شاه نبوده بلکه مجموعه ای برای نمایش قدرت ملی ایران بوده و قرار نیست روی محل حکومت شاه تصویر عربی که شتر به هدیه آورده نقاشی کنند. ابلهانه ترین علت و یا شاید آخرین احتمال در ریاضیات برای ناتمام بودن چند گل لوتوس، می تواند کشتن بنایانی بوده باشد که اصلا معلوم نیست چرا باید با یهودیانی که تازه از اسارت بابل آزاد شده باشند، دشمنی تا حد مرگ داشته باشند!
نظر خود را بنویسید، مطمئن باشید سانسور نخواهد شد.
در وبلاگ تازه ای که ناصر بناکننده با یاری یکی دونفر از نوجوانان کم تجربه و متعصب بنایی کرده، فردی بنام ضد آنوس یکی دو مطلب در پاسخ من نوشته. به دلایلی به نظر میرسد همه آن نوشته ها کار خود ناصر بناکننده باشند. شاید شرم از مهم جلوه دادن اخراج کنندگانش از این وبلاگ، از یک سوی، همچنین آتش خشم ناشی از پراکنده شدن یاران اندکش - که چون مورچگانی که آب بر لانه شان ریخته شده باشد، نمی دانند در کدام وبلاگ استاد به فحاشی بپردازند - از سوی دیگر، او را مجبور کرده تا چهره ناسزا گوی خود را، در نوشتاری با عنوان ناشیانه سند حماقت، اینگونه نمایش دهد:
نویسنده: ضد آنوس - ۱ ، دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ساعت: ۱۵:۲۶
«نیمه ساخته بودن معبد سلیمان، یا ناتمام ماندن جاهایی در تخت جمشید، با بدبینی و عقده گشایی تفسیر نمی شوند. »
همه در آن مستند ديدند كه ناتمامي قسمتهاي مختلف تخت جمشيد تا چه حد بود ، و عبارت « ناتمام ماندن جاهایی در تخت جمشید » تنها آرزويي بس بزرگ براي باستان پرستان است كه اي كاش تنها جاهايي از آن ناتمام بود .
پاسخ:
با اینکه پاسخ ابلهان خاموشی ست، بقدری نظر استاد در یکی از کلیپ های ضد تخت جمشید، ابلهانه و مسخره بود که لازم می دانم در اینجا آنرا شرح دهم. استاد فرمود: «بعضی از گلهای لوتوس و بخشها نیمه کاره است، این خودش ثابت می کند که کارگران را در هنگام کار کشته اند! در کجای جهای کارگران بخشی از بنا را نیمه کاره رها میکنند؟ کار را معمولا تمام می کنند.» تصور نمیکنم بیش از این به سندی برای اثبات بدبینی و جهالت مرکب ناصر بناکننده نیاز باشد، کافی است سخن گهربار استاد را همانند یک معادله ریاضی بررسی کنیم:
بخشی از بنا نیمه کاره است => بنابراین سازندگانش را کشته اند
یعنی ساختمان نیمه کاره در هرجای جهان که دیده شد، از جمله ساختمان موجود در خیابان ولی عصر بالاتر از میرداماد، سازندگانش توسط عده ای باید کشته شده باشند. از این کینه توزانه تر، نادیده گرفتن هزاران احتمال محتمل دیگر است که رخ ندادنشان، بطور یقین و «۱۰۰ %» توسط استاد رد شده و هرکسی خلافش را گفت، به شلاق محبت استاد دموکراسی، یعنی ناصر بناکننده، دچار می شود.
برای آخرین بار، برای توضیح به همه این جماعت مازوخیست که پورپیرار را استاد خطاب می کنند، می نویسم، ناتمام بودن جاهایی در تخت جمشید ممکن است هزار علت داشته باشد، برای مثال زلزله، حمله دشمن، تغییر سیاست شاه، و یا هر چیز دیگری، با این حال تخت جمشید محل حکومت و زیست شاه نبوده بلکه مجموعه ای برای نمایش قدرت ملی ایران بوده و قرار نیست روی محل حکومت شاه تصویر عربی که شتر به هدیه آورده نقاشی کنند. ابلهانه ترین علت و یا شاید آخرین احتمال در ریاضیات برای ناتمام بودن چند گل لوتوس، می تواند کشتن بنایانی بوده باشد که اصلا معلوم نیست چرا باید با یهودیانی که تازه از اسارت بابل آزاد شده باشند، دشمنی تا حد مرگ داشته باشند!
نظر خود را بنویسید، مطمئن باشید سانسور نخواهد شد.
+ نوشته شده توسط شاپور اردشیران در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت
23:43 |

