تبليغاتX
حق و صبر
مشتی خاک بر دهان یاوه گو

در وبلاگ تازه ای که ناصر بناکننده با یاری یکی دونفر از نوجوانان کم تجربه و متعصب بنایی کرده، فردی بنام ضد آنوس یکی دو مطلب در پاسخ من نوشته. به دلایلی به نظر می‌رسد همه آن نوشته ها کار خود ناصر بناکننده باشند. شاید شرم از مهم جلوه دادن اخراج کنندگانش از این وبلاگ، از یک سوی، همچنین آتش خشم ناشی از پراکنده شدن یاران اندکش - که چون مورچگانی که آب بر لانه شان ریخته شده باشد، نمی دانند در کدام وبلاگ استاد به فحاشی بپردازند - از سوی دیگر، او را مجبور کرده تا چهره ناسزا گوی خود را، در نوشتاری با عنوان ناشیانه سند حماقت، اینگونه نمایش دهد:

نویسنده: ضد آنوس - ۱ ، دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ساعت: ۱۵:۲۶
«نیمه ساخته بودن معبد سلیمان، یا ناتمام ماندن جاهایی در تخت جمشید، با بدبینی و عقده گشایی تفسیر نمی شوند. »

همه در آن مستند ديدند كه ناتمامي قسمتهاي مختلف تخت جمشيد تا چه حد بود ، و عبارت « ناتمام ماندن جاهایی در تخت جمشید » تنها آرزويي بس بزرگ براي باستان پرستان است كه اي كاش تنها جاهايي از آن ناتمام بود .


پاسخ:
با اینکه پاسخ ابلهان خاموشی ست، بقدری نظر استاد در یکی از کلیپ های ضد تخت جمشید، ابلهانه و مسخره بود که لازم می دانم در اینجا آنرا شرح دهم. استاد فرمود: «بعضی از گلهای لوتوس و بخشها نیمه کاره است، این خودش ثابت می کند که کارگران را در هنگام کار کشته اند! در کجای جهای کارگران بخشی از بنا را نیمه کاره رها می‌کنند؟ کار را معمولا تمام می کنند.» تصور نمی‌کنم بیش از این به سندی برای اثبات بدبینی و جهالت مرکب ناصر بناکننده نیاز باشد، کافی است سخن گهربار استاد را همانند یک معادله ریاضی بررسی کنیم:

بخشی از بنا نیمه کاره است => بنابراین سازندگانش را کشته اند

یعنی ساختمان نیمه کاره در هرجای جهان که دیده شد، از جمله ساختمان موجود در خیابان ولی عصر بالاتر از میرداماد، سازندگانش توسط عده ای باید کشته شده باشند. از این کینه توزانه تر، نادیده گرفتن هزاران احتمال محتمل دیگر است که رخ ندادنشان، بطور یقین و «۱۰۰ %» توسط استاد رد شده و هرکسی خلافش را گفت، به شلاق محبت استاد دموکراسی، یعنی ناصر بناکننده، دچار می شود.

برای آخرین بار، برای توضیح به همه این جماعت مازوخیست که پورپیرار را استاد خطاب می کنند، می نویسم، ناتمام بودن جاهایی در تخت جمشید ممکن است هزار علت داشته باشد، برای مثال زلزله، حمله دشمن، تغییر سیاست شاه، و یا هر چیز دیگری، با این حال تخت جمشید محل حکومت و زیست شاه نبوده بلکه مجموعه ای برای نمایش قدرت ملی ایران بوده و قرار نیست روی محل حکومت شاه تصویر عربی که شتر به هدیه آورده نقاشی کنند. ابلهانه ترین علت و یا شاید آخرین احتمال در ریاضیات برای ناتمام بودن چند گل لوتوس، می تواند کشتن بنایانی بوده باشد که اصلا معلوم نیست چرا باید با یهودیانی که تازه از اسارت بابل آزاد شده باشند، دشمنی تا حد مرگ داشته باشند!

نظر خود را بنویسید، مطمئن باشید سانسور نخواهد شد.


 
+ نوشته شده توسط شاپور اردشیران در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 23:43 |
برای آگاهی دوستان، بنابر درخواست خوانندگان استاد مدعی حق.


از نظرهای سانسور شده جماعت ساپورتچی ناصر بناکننده، توسط او:

نویسنده: مجتبی، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت، ساعت: ۱۱:۲۷
آقای پورپیرار
لااقل نامه مرا در وبلاگتان می گذاشتید که دلمان خوش باشد که انتقاد پذیر هستید و از طرفی بقیه نظر بدهند که من چقدر عامی هستم. نه این که بقیه بدون خواندن مطالب بنده جواب شما را بخوانند و قضاوت دیگری کنند. من اشتباه خود را می پذیرم که دلیلش فراموشی بود. ولی مطرح کردن این اشتباه در جواب بنده و ربط آن به عامیگری(که مطمئن نیستم معنی دقیقش را بدانید) مثل این است که من به جای پاسخ دادن به جوابیه شما بگویم:"آقا شما که در همین جوابیه کلمه "جانش" را به شکل "جان اش" نوشته ای که مربوط به کلاس اول ابتدایی است چرا اصلا اظهار نظر می کنی!! برو سر کلاس اول بنشین!!" می بینید چقدر غیر منطقی است و احتمالا به شما فشار می آید!
اولا همانطور که در نامه ام نوشتم شما حرف هر کس را که قبول ندارید اول خودش را خراب می کنید بعد جوابش را می دهید که در مورد من فقط اولی اتفاق افتاد که متهم به "پریشان نویسی" و " عامیگری" شده ام بدون اینکه به موارد مطروحه در نامه جوابی داده شده باشد.
ثانیا بنده در برابر حقیقت دست و پای خود را گم نکرده ام که اتفاقا اکثر حرفهای شما را که حقیقت می پندارید قبول دارم.ظاهرا مطلب را بد گرفته اید!من فقط شما را به رعایت اخلاق در نویسندگی و به خرج دادن سیاست در ارائه نظراتتان برای ایجاد مقبولیت بیشتر توصیه کردم.
ثالثا من لایق هر چه که شما می گویید. شما که جز خواص هستید و اصلا پریشان نمی نویسید یک بار دیگر نامه مرا بخواند به موارد مندرج در آن بدون عصبانیت و تهمت زدن و به شکل مستدل فقط پاسخ دهید. در ضمن اول نامه را به طور کامل در وبلاگ درج کنید سپس جواب دهید تا دوباره قضاوت یکطرفه نشود.
با تشکر


اکنون قضاوت با خود شما. ناصر پورپیرار که هخامنشیان را به بی عدالتی محکوم می کند، اینگونه با شاگرد خودش که زحمت فیلمبرداری ویدیو کلیپ تخت جمشید را متحمل شده، مجتبی غفوری، برخورد می کند. اینست معنای حق و صبری که استاد شبانه روز آنرا اینسوی و آنسوی جار می زند؟

 
+ نوشته شده توسط شاپور اردشیران در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 21:45 |

پاسخ به نوشته های دوستان و دشمنان.

نویسنده: سهند، یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۸:۲۶ بامداد
حرامزاده های مغز پوسیده: این کارهای کودکانه تان بهترین سند ضعف شما ست والا شمائی که پشتوانه امپراتوری ۲۵۰۰ ساله را پست سرتان دارید و هشتاد سال است که با صرف بیلیون ها دلار تبلیغات می کنید چرا از نوشته های یه سایت اینهمه واهمه دارید؟ اگر فکر می کنید که نویسنده این سایت دروغ پراکنی می کند ایا این به نفع شما نیست که این "دروغگو" را به حال خویش بگذارید که مردم بهتر به شناسندش؟ پس معلوم است که خودتان هم بهتر از همه می دانید که از زیر این سیل دروغ بر افکن زنده بیرون نخواهید آمد. از احمقی تان خیلی خوشم آمد.

پاسخ:
جناب سهند، سپاس از شما برای این همه فرهیختگی. مگر ما دست و پای این روشنفکر "دروغگو" شما را بسته ایم که می گویی او را به حال خودش رها کنیم؟ پورپیرار آزاد است و هنوز هم دارد با خشک مغزی و یکدنگی بی سابقه ای هنر نمایی می کند. "استاد" در واپسین تحقیقاتش دست به جیب شده و با کمک مالی "موسسه احرار" شیراز و یک سری دانشجوی سرگشته مشهدی، که از نبود وسایل و موقعیت شایسته و بایسته تحصیلی رنج می برند، از سر بیکاری با ساخت ویدیو کلیپ، به تخت جمشید حمله ور شده اند. از احمقی یا دانایی کسی خوشحال نباش، به ریش آنهایی بخند که "نظریه" خود را "اصل و قانون" می پندارند و بر پایه آن خود را موظف به گستاخی و دشنام گویی می دانند. از آن بدتر، در قالب مذهبی ادای امامان را بازی می کنند. نظرت چیست؟

نویسنده: sadegh، یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۹:۱ بامداد
این اوج ضعف، تناقض ،حقارت و تهیدستی شما را می رساند اگر شما راست میگوید وقصد دارید تناقضات استاد پور پیرار را آشکار کنید که البته این نیز خواسته و آرزوی ماست وبلاگی مستقل و آبرومند با عناوین واسامی و تصویر ی حقیقی از خود بر پا کنید و بصورت مستدل ،محکم و با دلیل و مدرک تنقاضات ادعایی استاد پورپیرار را در صورت بودن آشکار کنید . اما با این حرکت شما ثابت می شود که ایشان بر حق وشما باطل هستید چرا که نه تنها تناقضات نظریات وی را آشکار نکردید بلکه مشتی تهمت و انگ به وی چسپانده وبا حرکتی ناجوانمردانه وبلاگ وی را بطور موقت مسدود نمودید شما حاضرید به هر قیمت که شده این قلم را شکسته واین اندیشه را خاموش کنید [.... ] درآخر از سخنان استاد پورپیرار وام میگیرم وبه شما میگویم شاید بتوانید از سرعت این سیل حقیقت کمی بکاهید اما جلوی آنرا نمی توانید بگیرید
البته نمی دانم این پیغام را نیز مانند انبوه پیغام های دیگری که نشان نداده اید حذف خواهید کرد یا خیر؟
یا حق

پاسخ:
صادق گرامی، این عدم دانش فنی و تهیدستی فرهنگی پورپیراریان را می رساند. شما سند استاد بودن پورپیرار را اول بیاور. استادت پورپیرار حتا نوشته های نوچه‌های خود را هم تایید نمی کند، چه رسد به پاسخ نقد دیگران. کاش همراه من بخش "نظرات تایید نشده" وبلاگ این به اصطلاح استادت را می دیدی، تا می فهمیدی چطور شاگردان و تلمیذان این نادان استاد، با نوشته هایی مملو از ترس و وحشت، پرسش کنان علت تایید نشدن نظرات خود را جویا می شدند. "یاشار آیدین" که برای استاد هوستینگ وب تهیه کرده، "اتفاق" و احرار شیراز که پول برای ویدیو کلیپ ضد ایرانی داده اند، هیچکدام از شلاق محبت استاد در امان نبوده اند. معلوم نیست این جماعت مازوخیست چطور ایشان را استاد صدا می زنند با اینکه بسیاری از نظرهای ایشان در وبلاگ این نادان مرد تایید نشده باقی مانده. سخن از نقد مستدل بمیان آوردی، نوشته های داریوش کیانی را که پاسخ دادید، بیا با همدیدگر بحث کنیم. بعد اینطرف و آنطرف سخن از دلیل و مدرک و سند بیاورید. نظریه را نمی توان اصل دانست. آخرین بار بخاطر می آورم چطور این نادان مرد درباره دروغین بودن لباس برجای مانده از عهد ساسانی در موزه پاریس سخنوری کرده بود و نظریه آیه گونه صادر کرده بود. با مقایسه نشان سیمرغ بر صدها شیئ بازمانده از دوره ساسانی، نقش لباس خسرو پرویز بر طاق بستان و نقاشی یافته شده دیوار افراسیاب در سمرقند و یکسان بودن همه شان، بخاطر وجود نشان سیمرغ، پورپیرار سکوت اختیار کرد. پورپیرار توان پاسخگویی به نقد را ندارد، نقد او را دیوانه می کند. این خودش ثابت نمی کند که حق جای دیگری است؟


نویسنده: دوستتدار حقانیت، یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۹:۳۸ بامداد
بسيار عالي بود پورپيرار همه تلاشش را كرده است بنابراين بودن او ديگر هيچ دليلي ندارد.انشا ا... به مانند اجداد ايراندوستت هميشه موفق و پيروز باشي ضمناً در راه مباركي كه پيش گرفته اي فقط سعي كن كه به ذلالتهاي اشخاصي چون سهند پان ترك ( پان الاغ)و ديگر شاگردان اين توده اي كثيف و بي دين كه بشكل فحشهاي مركب و قافيه دار!!! بروز مي كند ، با نگاه عاقل اندر سفيه نظاره كرده و به آنها بخندي.
يقيين داشته باش كه راهي راكه پيش گرفته اي درستترين راههاست.

پاسخ: دوستدار حقیقت گرامی، نانشان را آجر خواهیم کرد. سکوت دیگر شایسته نیست. سپاس از تو. می نویسند، پاک می کنیم.




نویسنده: عقیق، یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۹:۵۷ بامداد
آنقدر احمقید که گمان میکنید بازگرداندن وبلاگ استاد ممکن نیست. بابا نفهم ها حالا عصر ارتباطات است. با یک کلیک همه چیز درست میشود.

پاسخ:
و با یک کلیک هم پاک می شوند! جناب عقیق، با استادت باید قانون عصر ارتباطات را بیاموزی: دموکراسی و احترام به خوانندگان. و یا اینکه بجای آموختن آن، بهایش را پرداخت کنی: پاک شدن هرزنوشته ها. مانند امروز.



نویسنده: رحمانی، یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱۰:۲ بامداد
با سلام خدمت همگی
مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ
به یاد پوریم زدگان و رخداد پلید و ویرانگر پوریم و به امید شناخت کامل پوریم و مشرکان پوریم ساز
باید به استاد خستگی ناپذیر و ابرمرد تاریخ شرق میانه یعنی استاد پورپیرار هزاران آفرین گفت
چرا که شما را به چنان فلاکتی انداخته که به خاطر بی جوابی و ابلهی با بی شرمانه ترین روشها با او برخورد می کنید
ای پارس کنندگان باوفا
گیریم حرف شما درست آیا این نیمه ساخت بودن معبد سلیمان را توجیه می کند!!!!!!!!!!!!!!!!
از این درد لاعلاج خواهید مرد؟؟؟؟؟؟؟؟
وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا
در وعده کمک خدا به مومنان شکی نیست
با تشکر فراوان.

پاسخ:
جناب رحمانی. ببخش مرا، ولی شیوه نوشتارت مرا به یاد فرقه امام پرستان انداخت. آنانکه هر روز بجای خدا، امامان را ستایش می کنند. امیدوارم که اشتباه کرده باشم. سخنانی از قرآن کریم آوردی، سپاس. ولی نادانی و اصرار و یکدندگی پورپیرار هم درست آدم را به یاد حلقه های فلزی می اندازد که به گردن مشرکان آویخته شده، آنانکه فقط یک سوی را نظاره می کنند و سرشان توان چرخیدن برای دیدن دیگر زوایا را ندارد. پرسشی دارم جناب رحمانی، قرآن برای پرستش است، یا روش درست زندگانی‌ست که برای عرب صحرا نشین فرستاده شده؟

در ضمن نیمه ساخته بودن معبد سلیمان، یا ناتمام ماندن جاهایی در تخت جمشید، با بدبینی و عقده گشایی تفسیر نمی شوند. عقلی سالم، چشمانی پاک و روانی شسته از کینه توان بررسی این حقایق را دارند، که هیچکدامشان در پورپیرار وجود ندارد.

نویسنده: عقیق، یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱۰:۳۱ بامداد
دوستان میتوانند برای ادامه نوشته های استاد بآدرس زیر رجوع کنند. بزودی در این آدرس تمام وبلاگ بازسازی خواهد شد.
www.naria5.blogfa.com


پاسخ:
جناب عقیق، سپاس از اینکه جای جدید را نشانمان دادی. یاوه گویی در هرجایی که باشد باید پاک شود.


نویسنده: بابك، یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱۰:۴۵ بامداد
آقاي محترم
من الان 30 سالمه، يك عمر دروغهاي شما رو خوندم ولي هميشه ميدونستم اين دروغها با واقعيت سازگار نيست. حالا يه نفر پيدا شده راست ميگه آخه چتونه بابا؟؟؟ شما كه دم از دموكراسي و آزادي بيان ميزنين. واقعا با اين كاراتون بدبختي و بخت برگشتگي خودتان را مي رسانيد. همتون بريد به جهنممممممم...
اگه تونستي معني كورش داريوش و همين فاميلتو به من بگي پيش من جايزه داري... آفرين پسر خوب ببينم چيكار ميكني

پاسخ:
بابک گرامی. در کل تاریخ ایران هنوز یک نفر پیدا نشده همه واقعیت ها را بداند، شما چطور توانستی در این ۳۰ سال همه چیز را بفهمی؟ هر روز که می گذرد چیز جدیدی کشف می شود. در سی سال پیش هم بسیاری از نظریه های تاریخی پیرامون گذشته دور ایران گنگ و نامفهوم بود. یکی دونفر نشستند و نوشته های آنطرفی ها را ترجمه شکسته بسته کردند، تازه استاد پورپیرار، خروس وار، با غلطهای املایی که از این دوستان یافت تصورکرد تصویر تاریخ ایران همان است که این دوستان نوشته اند، پس دون کیشوت وار بجان آن نوشته ها افتاده و خود را رسولی روشنگر با سپاهی سفید پوش می بیند که با موسیقی عربی، پس از پیروزی بر آسیاب ها، شمشیر بر بالای سر گرفته و لنگان لنگان دور خود می چرخد.

ضمنا، سخن از دموکراسی میان نیاور، آن کسی که باید دموکراسی بیاموزد پورپیرار است، که حتا نظر دوستان صمیمی و سرسپرده خودش را هم در وبلاگ تایید نمی کند. باور نمی کنی بگو تا نمونه هایی از نظر و گله های دوستانش را برایت همینجا بیاورم. علاقمندی؟



نویسنده: مجتبی، یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱۸:۱۷ بامداد
من میدونم چرا وبلاگ استاد هک بیفایده شد. چون که یک نفر با نام فضول از آنتن پرسیده بود:
جناب آنتی چرا روی آمار وبلاگت پسورد گذاشته ای ؟
ضمنا در صورت امکان عکسی هم از خودتان در وبلاگ نصب نمایید.
ممنون می شوم ترتیب اثر دهید.
یک نفر دیگه به نام عتیق به جای آنتن جواب داده بود:
آخه اگه عکسشو بذاره بلافاصله براش کامنتهای این جوری میاد:
آهای یعقوب. سر بابات وبلاگ هم که زدی؟ چرا پول منو نمیدی؟ میرم کنیسه پیش خاخام شکایت میکنم ها.
همین دو کامنت موجب شد به رگ کنیسه بربخوره و هکرهاشو بفرسته جلو. این طور نیست آقای یعقوب حق نظر اوهب؟ که اسم آنتن رو خودت گذوشتی؟

پاسخ:
مجتبی، سپاس از تو. من که نفهمیدم منظورت از "هک بیفایده" چیست. گمان کنم منظورت پاک کردن فحاشی نامه پورپیرار است که اگر همین است، فایده اش اینست که رهروان پورپیرار به خودشان می آیند و می بینند رسول ضعیفشان با آن ویندوز درب و داغانش، ابزار مناسبی برای گسترش فحاشی هاش ندارد. مجتبی، دوست عزیز. مذهب ترازوی سنجش انسان نیست. ماجرای یهود و عرب همانقدر برای من ارزش دارد، که دعوای روسیه و اوکراین. من کاسه داغتر از آش نیستم که بیهوده خود را عرب بپندارم و در این وضعیت، مثل تو و بسیاری از نفوس سرگشته در بحران هویت، ناگهان یکسوی دعوا را بچسبم و لبه پیکان را بسوی آن یکی نشانه بروم. صهیونیست حقه باز است؟ باشد. ما تا خودمان عددی نباشیم و آدم نشویم، بیهوده نباید سناریوی سرگشتگان دیوانه ای مانند پورپیرار را بازی کنیم. پورپیرار دیوانه است. دوست و دشمنش را نمی شناسد. عقده ای سرکوب شده است. به همین علت، و به هدف مبارزه با صهیونیست، من دنبال چنین افرادی راه نمی افتم. مبارزه با صهیونیست، آنگونه که سرگرمی شبانه روزی تو و دوستانت است، نباید با قیمت به استهزا گرفتن گذشته ایران و توهین به اقلیت یا اکثریت های ملی انجام شود، آنهم به روش کینه توزی بنام پورپیرار.

 
+ نوشته شده توسط شاپور اردشیران در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت 20:0 |
مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، برای آنهایی که ناصر پورپیرار را استاد خطاب می کنند:


بخشی از خاطرات نورالدین كیانوری:

ناصر بنا كننده، كه «پورپیرار» امضا میكرد، پس از اخراجش از حزب در سال ۱۳۵۸ به علت خوردن پول حزب و كلاهبرداری از شركایش در انتشارات «نیل» و بالاكشیدن حق التألیف آقای محمود اعتمادزاده (به آذین)، با نام مستعار «ناریا» به انتشار جزوه هایی علیه حزب و بدگویی به شخص من، كه دستور اخراج او را داده بودم، پرداخت. آشنایی من با بناكننده در آلمان صورت گرفت. او، حدود یك سال پیش از پیروزی انقلاب، به برلین غربی آمد و به یاد ندارم به وسیله چه فردی [؟!] تقاضای دیدار با ما را كرد. او در این دیدار ادعا كرد كه با هوشنگ تیزابی همكاری داشته و وسایل چاپی را كه هوشنگ با آن اولین جزوه های به سوی حزب را منتشر كرده در اختیار هوشنگ گذاشته است. خود او حروفچین چاپخانه بود و بعداً با شراكت دو نفر دیگر یك بنگاه انتشاراتی تأسیس كرده و با كلاهبرداری از همه ثروت قابل ملاحظهای اندوخته بود.

او در این دیدار ادعا كرد كه نقشهای برای ترور شاه دارد. او این نقشه را چنین شرح داد كه خیال دارد زمینی در جاده نیاوران ـ كه شاه معمولاً از آنجا با اتومبیل به كاخ ییلاقی اش میرود ـ خریداری كند و از آن زمین نقبی تا وسط خیابان حفر كند و در آنجا بمب نیرومندی كار بگذارد و هنگام عبور اتومبیل شاه از آن نقطه بمب را منفجر كند. او نظر مرا درباره این طرح خواست. اولین نتیجه گیری من درباره او این بود كه یا دیوانه است و یا پرووكاتور. غیر عملی بودن این طرح را توضیح دادم و گفتم كه به جای این نقشه های غیر عملی بهتر است كه با امكاناتش به تكثیر نشریات حزب در ایران بپردازد!

به این ترتیب، اولین دیدار و آشنایی ما به پایان رسید. پس از بازگشت به ایران و آغاز فعالیت حزب، [پس از پیروزی انقلاب اسلامی] بناكننده به دفتر حزب آمد و حاضر شد چاپ روزنامه مردم را در برابر پرداخت هزینه آن عهده دار شود. این كار به او محول شد. پس از چندی شعبه انتشارات حزب، كه مسئول آن محمد پورهرمزان بود، به من گزارش داد كه با تحقیق روشن شده كه صورت هزینه چاپ روزنامه و كتب، كه بناكننده ارائه میدهد، بسیار بیش از نرخ عادی است. به همین علت پورهرمزان خواست كه از دادن انتشارات حزب به او خودداری كنم. من موافقت كردم.

این تصمیم، بناكننده را سخت عصبانی كرد و من اطلاع یافتم كه او به اتاق پورهرمزان ـ در دفتر حزب ـ رفته و به شكل توهین آمیزی با او صحبت میكند. من از اتاق خود در طبقه بالا به اتاق پورهرمزان در طبقه پائین رفتم و شاهد برخورد اوباشانه او شدم. بلافاصله مأمورین انتظامات حزب را خواستم و گفتم كه او را از دفتر حزب بیرون كنند و دیگر راه ندهند. علیرغم این مسئله و علیرغم انتشار جزوات توسط او علیه حزب، آقای طبری به روابط «دوستانه» و «رفیقانه» خود با این فرد فاسد ادامه داد و با او مكاتباتی داشت كه بعداً توسط بناكننده مورد سوء استفاده قرار گرفت.

ناصر بناكننده پس از مدتی به علت ارتباط با مأمورین سیاسی بلغارستان توسط جمهوری اسلامی دستگیر و به زندان اوین فرستاده شد. او در دادگاه انقلاب ادعا كرده بود كه همیشه مخالف حزب بوده است! نمیدانم به چه مدت محكوم و كی آزاد شد.



+ نوشته شده توسط شاپور اردشیران در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت 5:33 |